کلام فاخر

بینش مطهر

کلام فاخر

بینش مطهر

کلام فاخر

مقام معظم رهبری: مرحوم شهید مطهری مرد بسیار عمیق و با فکر و پُر مغزی بود؛ ایشان از دانشهای لازم برای این تحقیقات برخوردار بود؛ فلسفه می‌دانست،
کلام می‌دانست،
فقه می‌دانست،
تاریخ می‌دانست.
ایشان در هر بحثی وارد می‌شد، زوایای آن را کاوش می‌کرد؛ بنابراین آثار ایشان خیلی با ارزش است. من یک وقت به دوستان طلبه می‌گفتم اگر کسی فقط آثار ایشان را از اول تا آخر با دقت بخواند، کافی است که او را به یک سطح راقی از معارف عمیق اسلامی برساند. شما که اینها را تلخیص کرده‌اید و برنامه‌ریزی شده و شکل داده شده ارائه می‌دهید، خوب و بسیار با ارزش است.(Khamenei.ir)

نویسندگان

اقسام توحید (2)

موسویان | سه شنبه, ۳ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۲۶ ب.ظ

سخن معتزله در نیابت، درست مثل این است که بگوییم شخصی سواد ندارد و قلم را روی کاغذ می کشد؛ ولی همیشه آن چه از زیر دستش بیرون می آید، معنادار است.

چقدر سخن معتزله در باب خدا به سخن دکارت و اتباعش در باب روح داشتن حیوان ها شبیه است که مدّعی بودند حیوان روح و ادراک ندارد؛ ماشین های بی حس و بی درکی هستند که این طور ساخته شده اند؛ احساس لذّت و درد در آن ها نیست.

این گونه نظریات را باید از نوع هذیان هایی دانست که به طور معمول دانشمندان در بن بست های سخت اظهار می دارند و ما گفته ایم : مزخرف ترین سخنان را همواره دانشمندان گفته اند، نه عوام الناس. عوام الناس نمی توانند این طور چرندهای بزرگ بگویند.

یکی از ابواب عظیم معارف اسلامی که در فلسفه یونان اثر و خبری از آن ها نیست، معرفت اسما و صفات است.

توحید در خالقیت : در این جا، کار به عکس توحید صفات است. اشاعره طرفدار توحید، و معتزله مخالف توحیدند؛ ولی عقیده شیعه در این جا نیز با هر دو فرقه مخالف است؛ همان طوری که در توحید صفات، شیعه طرفدار توحید است؛ امّا نه به آن معنا که معتزله قائلند. در توحید افعالی نیز شیعه طرفدار توحید است؛ ولی نه به آن معنا که اشاعره قائلند.

از نظر اشاعره، معنای هل من خالق غیر اللَّه و امثال این ها این است که هیچ چیزی در جهان از خود، اثر و فعلی ندارد. آتش که روی پنبه گذاشته می شود، با آب در ذات خود فرقی ندارد؛ ولی خدا رسم و عادتش بر این است که وقتی آتش مثلاً روی پنبه گذاشته می شود، خودش مستقیم و بدون دخالت آتش، احتراق ایجاد کند. جهان و اسباب و مسببات از نظر این دسته، جز یک پرده ظاهری، و رابطه سببی و علّی و معلولی میان اشیا نیست.

به عقیده معتزله، خداوند فقط خالق ذوات اشیا است؛ بلکه خالق اصل عالم در آغاز کار است و دیگر اراده او در کار عالم دخالت ندارد عیناً مانند بنّایی که بنایی را می سازد و می رود؛ ولی از نظر حکیمان شیعه، توحید در افعال وخالقیت جای انکار ندارد و سخن معتزله کفر است؛ امّا لازمه توحید افعالی این نیست که هیچ موجودی در موجود دیگر ذی اثر نباشد. توحید در افعال به معنای این است که اشیا در عین این که فاعل اثر خود هستند و نسبت اثر آن ها به آن ها حقیقت است، خدا فاعل آن اثر است و این اِسناد نیز حقیقت دارد. به عقیده اشاعره، اسناد فعل به خدا حقیقت، و اسناد آن به غیر خدا مجازی است و به عقیده معتزله، اسناد هر فعلی به فاعل محسوس خود حقیقت، و به خدا مجازی است.

این قاعده در افعال بشر نیز صادق است : الفعل فعل اللَّه و هو فعلنا.

از نظر ما، توحید خالقیت به معنای این است که همه چیز به اراده اللَّه و اذن اللَّه اثر خود را بروز می دهد.

در قرآن کریم در زمینه های گوناگون در عین این که آثاری را به فاعل هایی نسبت داده، کلمه باذن اللَّه را به کار برده است. (از المعجم المفهرس استقصا شود). در بعضی آیات، دخالت اشیا از قبیل ابر و باران را با کلمه «به» بیان کرده است.

ما می گوییم : خداوند قیوم علی الاطلاق است : هو الحی القیوم، و سررشته همه اسباب و مسبّبات در ید قدرت و اراده او است. عالم به اراده [او] حرکت می کند:

ازمّه الامور طراً بیده و الکل مستمدّه من مدده

اللّهم انک آنس الآنسین لاولیائک… علماً بأن ازمّه الامور بیدک و مصادرها عن قضائک.

از آن چه تا این جا گفته شده، روشن شد که از سه قسم توحید ذکر شده، همه [= همه اهل سنّت ] طرفدار توحید ذاتی هستند؛ البتّه توحید صفاتی را فقط معتزله و توحید افعالی را فقط اشاعره قائلند؛ ولی شیعه به هر سه توحید قائل است و معنای توحید صفاتی نزد شیعه با آن چه معتزله می گویند و معنای توحید افعالی با آن چه اشاعره می گویند، تفاوت دارد؛ همچنان که توحید ذاتی که امامان شیعه به ویژه علی علیه السلام توضیح داده است و عارفان از آن پیروی کرده اند و به تدریج فکر وحدت وجود را پدید آورده، با آن چه عموم متکلّمان گفته اند، متفاوت است.

توحید در عبادت : تا توحید ذاتی و افعالی روشن نشود، توحید در عبادت روشن نمی شود. توحید در عبادت متفقٌ علیه همه فرقه های اسلامی است. همان طور که هیچ فرقه ای توحید ذاتی را انکار نمی کند، منکر توحید در عبادت نیز نیست، برخلاف توحید صفاتی و توحید افعالی که اوّلی را اشاعره، و دومی را معتزله رسماً منکرند.

بحث و اختلافی که میان فرقه وهابیه (اتباع ابن حزم و ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب) و جمهور مسلمانان است، جنبه صغروی دارد، و به این مربوط می شود که حقیقت عبادت چیست و آیا خواندن غیرخدا و گفتن «یا رسول اللَّه» و «یا علی» و استغاثه از ارواح طیبه، حاجت خواستن، سجده بر تربت حسینی کردن، بوسیدن ضریح، نذر و قربانی برای غیر خدا و سرانجام توسّل برای حاجات دنیا و استشفاع برای گناهان در آخرت و تقرّب جستن به وسیله آن ها به خدا که ما می گوییم : «اللّهم انی اتقرب الیک به» یا «بهم» یا «بحبهم»، آیا این ها عبادت است یا نه؟ (در واقع بحث در این است که آیا ما حق داریم با مرده امام مثل زنده رفتار کنیم یا نه؛ زیرا بسیاری از این ها در صورت زنده بودن طرف اشکالی ندارد.)

در این جا اوّل معنای عبادت را باید بفهمیم که چیست. عبادت از مادّه «عبد» است. تعبّد، تذلّل است. آن چه در عبادت و عبودیت افراد بشر وجود دارد، رابطه مالکیت و مملوکیت به مفهوم اقتصادی آن است. مملوک و برده از خود اراده و اختیاری ندارد؛ برای خود، در قبال مالک، مالکیتی قائل نیست؛ خودش و هر چه در اختیار دارد، از آنِ مولا است : العبد و ما فی یده کان لمولاه.

در قرآن کریم، در مواردی که فردی بر فرد دیگر حکومت مطلقه و مستبدّه دارد و برای او هیچ گونه آزادی قائل نیست، و عملاً با او معامله برده و مملوک می کند، عبادت و تعبید به کار برده شده؛ چنان که درباره فرعون و بنی اسرائیل از زبان موسی نقل می کند:

وَتِلْکَ نِعْمَه تَمُنُّهَا عَلَی أَنْ عَبَّدتَّ بَنِی إِسْرَائِیلَ

یا از زبان فرعون نقل می کند:

و قومهما لنا عابدون؛

ولی به طور مسلّم، این گونه رابطه که صرفاً اطاعت مطلقه است، خواه اختیاری و به صورت مشروع باشد و خواه غیراختیاری، شرک به خدا نامیده نمی شود. عبادت خدا که باید خالصاً برای خدا باشد و گرنه شرک و خروج از توحید و منافی با لااله الاّاللَّه است، به معنای این نیست که انسان، مطاعی غیر از خدا نداشته باشد؛ البتّه درجه اعلای توحید این است که انسان مطاعی غیر از خدا نداشته باشد؛ امّا بحث ما در مرز میان شرک و توحید در معنای عبادت توحیدی است که نقطه مقابل آن، شرک و خروج از توحید شمرده می شود.

ممکن است کسی بگوید: عبادت خدا، عبادت از اطاعت مملوکانه خدا یا اعتقاد به الوهیت حقّ است؛ ولی در مفهوم عبادت، اطاعت امر نیفتاده است. اطاعت ثواب آور هست و می توان گفت مستلزم عبادت بودن نیست. اگر انسان صرفاً امر خدا را اطاعت کند، چنان که هر مملوکی مالک خود را اطاعت می کند و بس، عبادت نیست. این که در «اصول» می گویند «تعبّدی» آن است که قصد امتثال امر در آن معتبر باشد و هر توصّلی هم که به قصد امتثال صورت گیرد، عبادت است، درست نیست. عبادت رکن و روح دیگری دارد و آن تعظیم و تکریم مقرون به تقدیس است؛ خواه امری در کار باشد یا نباشد؛ خواه قصد امتثال امر شده باشد یا نشده باشد. انسان به حکم فطرت در مقابل هر چیزی که خود را ببیند، عکس العمل نشان می دهد؛ در مقابل جمال، تحسین می کند؛ در مقابل عمل اخلاقی، میل به انجام دادن در او پیدا می شود؛ در مقابل علم، احساس طلب می کند و در مقابل کمال مطلق، تقدیس و تسبیح می کند.

در دفتر 86 نمره 43 و هم در بعضی دروس مدرسه مروی گفتیم که قصد قربت و امتثال امر ملاک تعبدیت و عبادت بودن عمل نیست؛ هر چند ملاک ثواب و حتّی تقرّب هست. ممکن است عملی عبادت باشد و مقرِّب نباشد. ممکن است عبادتی که دارای ماهیت عبادت است ریا باشد، نه این که عمل ریایی، عبادت صوری است.

به هر حال، عنوان فرمانبری به عقیده ما، ملاک عبادت به آن معنا که در مقابل شرک و بت پرستی واقعی صورت می گیرد نیست؛ هر چند به معنای خفی شرک است.

به عقیده ما، عمل آن گاه عبادت است که احترام و تعظیم با قصد و اعتقاد به الوهیت معبود باشد. الوهیت معبود به معنای این است که شخص معتقد باشد معبود، تسلّط باطنی و تکوینی بر او و جهان دارد و در این تسلّط خود مستقل است. به عقیده ما، صرف اعتقاد به تسلّط معنوی و ماوراءالطبیعی موجودی شرک نیست؛ زیرا قرآن از قدرت های ماوراءالطبیعی در افراد بشر یاد می کند؛ مثل آن چه درباره یکی از نزدیکان سلیمان می گوید:

و قال الذی عنده علم من الکتاب… .

قرآن با این تعبیر می گوید: او به سبب علمی از لوح محفوظ، این قدرت ماوراءالطبیعی را یافت.

اعتقاد به این گونه قدرت ها اگر مقرون به این اعتقاد باشد که به ارادهاللَّه و مشیهاللَّه و اذن اللَّه کار می کنند، شرک نیست؛ ولی اگر چنین فرض شود که از خود استقلال دارند، نفس اعتقاد، نوعی شرک و تعظیم و احترام و قربانی برای آن ها نیز شرک است. (به عبارت دیگر، اگر آن ها را ربّ النوع چنان که مشرکان قائل بودند بدانند و خداوند را فقط خالق بدانند و ربوبیت را از آنِ ستاره یا خورشید یا بت که مظهر و هیکل و طلسم ربّ النوع است بدانند، شرک است؛ ولی اگر قائل به رب العالمین باشند و همه چیز را مجری قضا و قدر رب العالمین بدانند، این اعتقاد شرک نیست؛ امّا این که در عمل حتّی با این گونه اعتقاد نباید سجود یا قربانی یا دعا یا تسمیه را برای غیر خدا کرد، تکلیف فرعی است و عقیده ای نیست.)

درست مثل این است که یک وقت، تمام مأموران عالی رتبه و دانی رتبه را مجری بی چون و چرای تصمیم های مقام عالی تر می دانیم و یک وقت به نوعی ملوک الطوایفی قائل هستیم.

برای توحید در عبادت، دو مقدّمه را باید ذکر کنیم : یکی این که حضرات وهّابی سخن مهمّی را همواره تکرار می کنند که مشرکان عرب که قرآن آن ها را مشرک می داند، منکر توحید در خالقیت نبودند، و بت ها را خالق نمی دانستند؛ همچنان که نصّ آیات قرآن است :

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیقُولُنَّ اللَّهُ ، إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن یخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ

در عین حال، به سبب توسّل و قربانی و شفاعت خواستن از بت ها، قرآن آن ها را مشرک می خواند؛ پس معلوم می شود به هیچ مخلوقی نباید متوسّل شد و برای هیچ مخلوقی نباید قربانی یا استشفاع کرد.

این بیان این است که درست است مشرکان عرب به خالقیت بت ها قائل نبودند؛ ولی به ربوبیت آن ها قائل بودند؛ یعنی نمی گفتند که بت قادر است معدومی را پدید آورد؛ ولی آن ها را متصرّف در کائنات می دانستند.

نکته دوم این که رمز بت پرستی چیست. چطور است که گروهی از افراد بشر، تراشیده و ساخته خود را می پرستند؟حقیقت این است که بت پرستی، ریشه پرستش ارباب انواع را دارد. از قدیم الایام این عقیده پیدا شده بوده است که هر نوعی از انواع از قبیل انسان و گوسفند و غیره تحت تدبیر یک قوّه روحانی و مقتدر و مسلّط بر موجودات سفلی است، و احیاناً انواع حوادث را به یک موجود علوی فلکی یا معقول صِرف مستند می کردند؛ مثل این که مثلاً زهره را ربّ النوع شادی و خوشی، و ستاره دیگر را ربّ النوع جنگ و خونریزی می دانستند (ر.ک: کتب تاریخ ادیان). صاحبان این عقاید به عقیده بعضی، به خدای یگانه اعتقاد نداشته اند و بعد این کثرت پرستی به توحید تبدیل شده است؛ ولی به عقیده ما، این گونه کثرت پرستی بعد از توحید پیدا شده است؛ یعنی در عین اعتقاد به خالق یگانه، تدبیر و تصرّف در عالم سفلی را از موجودات علوی می دانستند و خداوند را متصرّف و مربّی و مدبّر عالم نمی شمردند؛ از این جهت نظیر معتزله بودند که خدا را خالق منعزل از تصرّف در کائنات معرّفی می کردند.

علّت پرستش بت این بوده که بت ها را مظهر و جای حلول و تعلّق قوای عالیه می دانسته اند؛ همچنان که میان آن قوای عالیه و بعضی از جدول ها و شکل ها و طلسم ها ارتباط قائل بودند و علم طلسمات از همین جا پیدا شده است.کسی که بت را می پرستید، در اصل روی این حساب بود که بت را مظهر و محل یعنی مرکز حلول و علاقه و تعلّق یکی از قوای عالیه می دانست؛ هر چند در نسل های بعد همه این ها فراموش می شد و به صورت عادتی در می آمد؛ بدین سبب ما می بینیم در قصّه حضرت ابراهیم و بت پرستان، هم سخن از بت های چوبی و ساخته شده و هم از پرستش ستارگان و ماه و خورشید است. (ر.ک: تفسیر فخر رازی، ج 13، ص 46 و المیزان ذیل آیات : فلما جن علیه اللیل رأی کوکباً قال هذا ربی… ج 7، ص 180 و ص 248 و ج 1، ص 195 و ج 3، ص 335 و ج 10، ص 280 و تاریخ ادیان، علی اصغر حکمت، ص 14 31 و ج 2، ص 185 162).

منشأ اعتقاد به ربوبیت بت ها اعتقاد به مظهریت آن ها درباره قوای مدبّره جهان بود؛ بدین لحاظ، قرآن کریم می فرماید:

مُّتَفَرِّقُونَ خَیرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ

مشرکان عرب، به خالقیت بت ها اعتقاد نداشتند؛ ولی به ربوبیت آن ها معتقد بودند و بت ها یا قوای علوی را در مقایسه با خداوند، نظیر ملوک الطوایف در مقایسه با دولت مرکزی می دانستند که از خود رضا و غضب علیحده داشتند و می توانستند رضایت خود را از شخصی بر حکومت مرکزی تحمیل کنند؛ چنان که مثلاً سامانیان و غزنویان و سلجوقیان در عین این که خود را نایب و نماینده خلیفه بغداد می دانستند و از خلیفه منشور می گرفتند، اراده خود را به خلیفه تحمیل می کردند. قرآن که فرمود: الحمدللَّه رب العالمین، ارباب انواع، و ربوبیت خود فرعون را که خود را رب اعلای مصریان می دانست، نفی می کرد.

نکته سوم این که به حکم اعتقاد به ارباب انواع و انعزال خداوند از ربوبیت، و دیگر به حکم عقیده جاهلانه این که میان ما و خدا حتماً وسایطی باید در کار باشد و ما مستقیم نمی توانیم با خداوند در تماس باشیم، و باید خدایان کوچک و ارباب انواع و مظاهر آن ها را بخوانیم و از آن ها تقرّب بخواهیم و آن ها با خدای بزرگ در تماس باشند، مشرکان خدا را نمی خواندند و یاد نمی کردند، و بت ها را یاد می کردند یا به عقیده این که خداوند بزرگ از ربوبیت منعزل است یا به عقیده این که ما را نرسد او را بخوانیم، و او بزرگ تر از این است. اسلام گفت :

وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَه الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ

قرآن وسایط فیض را می پذیرد، و درباره جبرائیل می فرماید:

قُلْ مَن کَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَی قَلْبِکَ

درباره ملک الموت (از نظر قبض فیض) می فرماید:

قُلْ یتَوَفَّاکُم مَّلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ

در عین حال از باب این که وسایط فیض صرفاً مجری قضا و قدر الاهی هستند، از خود استقلال ندارند.

نظرات  (۱)

  • کوشا ساعی
  • به جمع کاربران بلاگ بیان خوش آمدید.
    این یک نظر آزمایشی است.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    تجدید کد امنیتی