کلام فاخر

بینش مطهر

کلام فاخر

بینش مطهر

کلام فاخر

مقام معظم رهبری: مرحوم شهید مطهری مرد بسیار عمیق و با فکر و پُر مغزی بود؛ ایشان از دانشهای لازم برای این تحقیقات برخوردار بود؛ فلسفه می‌دانست،
کلام می‌دانست،
فقه می‌دانست،
تاریخ می‌دانست.
ایشان در هر بحثی وارد می‌شد، زوایای آن را کاوش می‌کرد؛ بنابراین آثار ایشان خیلی با ارزش است. من یک وقت به دوستان طلبه می‌گفتم اگر کسی فقط آثار ایشان را از اول تا آخر با دقت بخواند، کافی است که او را به یک سطح راقی از معارف عمیق اسلامی برساند. شما که اینها را تلخیص کرده‌اید و برنامه‌ریزی شده و شکل داده شده ارائه می‌دهید، خوب و بسیار با ارزش است.(Khamenei.ir)

نویسندگان

اقسام توحید (1)

موسویان | سه شنبه, ۳ آذر ۱۳۹۴، ۰۸:۱۵ ب.ظ

به طور معمول، توحید را به چهار قسم تقسیم می کنند: توحید ذات، توحید صفات، توحید فعل یا توحید خالقیت، توحید در عبادت.


توحید در ذات، عبارت است از این که در مقام ذات و مرتبه ذات برای خدا شریک و ندّ و مثل نیست : لیس کمثله شی ء، و لم یکن له کفواً احد، و له المثل الاعلی. در قرآن کریم، خداوند، حقّ مطلق، و غیر خدا، باطل خوانده شده است :


ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ یحْیی الْمَوْتَی (حج (22): 6)

همچنین است آیه هوالاول والاخر والظاهر والباطن و آیه هواللَّه فی السموات و فی الارض و نیز وَرُدُّواْ إِلَی اللّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا کَانُواْ یفْتَرُونَ. در مبدأ و معاد، سخن فارابی را در اطلاقات کلمه حق نقل کردیم. به هر حال این که قرآن کریم، خداوند را حقّ مطلق معرّفی می کند، اشاره به توحید ذاتی است.

توحید ذاتی، مراتب و درجاتی دارد. ساده ترین مراتب آن این است که غیر خدا هر چه هست، مفتقر و ممکن الوجود است. به عبارت دیگر، اختصاص وجوب وجود به خدا، و این معنا را اغلب این طور تصوّر می کنند که فرق واجب و ممکن به این است که وجود را واجب از خود و ممکن از غیر دارد. آن چه را واجب دارد، ممکن هم دارد با این تفاوت که ممکن از غیر به او رسیده. حتّی تصوّر حکمای اصالهالماهیتی تقریباً همین است؛ زیرا وجود را نه حقیقت و به طریق اَوْلی نه مشکّک می دانند، و از آن رسواتر عقیده متکلّمان است که عالم را حادث می شمرند و برای آن محدث قائلند؛ چنان که هر بنایی بنّایی و هر دوخته ای دوزنده ای دارد. چیزی که هست، «یک بنّا» بیش تر در این بنا دخالت نداشته است و بعضی مثل مجلسی می گویند: دلیل عقلی کافی بر توحید ذاتی نداریم، و تعبّداً و به حکم قرآن و روایات می پذیریم؛ ولی لطیف ترین مراتبش همان است که وجود حقیقی منحصر به او است؛ ثانی ندارد؛ به عدد در نمی آید و نمی توان گفت او یک موجود و فلان شی ء هم موجود دیگر است؛ زیرا در مرتبه آن موجود دیگر هم هست :

ره عقل جز پیچ در پیچ نیست برِ عارفان جز خدا هیچ نیست

توان گفتن این با حقایق شناس ولی خرده گیرند اهل قیاس

که پس آسمان و زمین چیستند بنی آدم و دیو و دد کیستند

پسندیده پرسیدی ای هوشمند بگویم جوابت گر آید پسند

که هامون و دریا و کوه و فلک پری و آدمیزاد و دیو و ملک

همه هرچه هستند از آن کم ترند که با هستی اش نام هستی برند

عظیم است پیش تو دریا به موج بلند است خورشید تابان به اوج

ولی اهل صورت کجا پی برند که ارباب معنا به ملکی درند

که گر آفتاب است یک ذرّه نیست وگر هفت دریاست یک قطره نیست

چو سلطان عزّت علم برکشد جهان سر به جیب عدم درکشد

در آثار دینی وارد شده که معنای اللَّه اکبر، اللَّه اکبر من ان یوصف است. هیچ موجودی با واجب قابل مقایسه و محاسبه نیست، و نسبت ندارد. نسبت هر موجودی با واجب، نسبت محدود با نامحدود است. اگر فرض کنیم یک واحد را با عددی که از این جا تا کره خورشید و کهکشان جلوش صفر بگذارند، باز نسبت، نسبتِ محدود به محدود است؛ امّا نسبت اشیا به خداوند، نسبت محدود به نامحدود است؛ بلکه خداوند فوق ما لایتناهی است بما لایتناهی.

امیر مؤمنان (ع) فرمود:

عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم.

توحید ذاتی خواه به مفهوم ساده ای که صرفاً می گوید واجب الوجود یکی است به دلیل دور و تسلسل یا به مفهومی که از قرآن کریم استنباط می شود که حقّ و حقیقت منحصراً او است، حقیقی شمرده می شود که از طریق علوم حسّی وتجربی نمی توان نفیاً یا اثباتاً درباره آن نظر داد، و معقول صِرف است.

چقدر در اشتباهند کسانی که خیال می کنند قرآن، توحید را منحصراً از راه علوم حسّی و تجربی و کَونی اثبات می کند. از کجای علوم طبیعی می توان مفهوم لم یکن له کفواً احد یا مفهوم ذلک بأن اللَّه هوالحق را اثبات کرد؟ خلاصه این که معنای توحید ذاتی این است.

توحید صفاتی : این مسأله ای مربوط به صفات و اسماء باری تعالی از قبیل حیات، علم، قدرت، کلام، سمیع، بصیر، مُدرک، ازلیت، ابدیت است؛ البتّه حکیمان، صفات باری تعالی را به صفات حقیقیه، اضافیه، حقیقیه ذات اضافه تقسیم کرده اند، و درباره این که در هر یک از این سه قسم کدام صفت اصلِ سایر صفات است، بحث هایی کرده اند. در خود قرآن، اسما و صفات باری تعالی از قبیل الحی القیوم، العلیم القدیر، السمیع البصیر و از قبیل آیات آخر سوره حشر ذکر شده است :

هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَیبِ وَالشَّهَادَه هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یشْرِکُونَ هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَی یسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

در اوّل سوره حدید می فرماید:

هو الاول والاخر والظاهر والباطن وهو بکل شی ء علیم.

در سوره حمد، اسماءاللَّه، رب، رحمن، رحیم، مالک یوم الدین، و در سوره توحید، هو اللَّه، احد، صمد، به اضافه سلب والدیت و مولودیت و شریک داشتن ذکر شده است.

درباره صفات، بحث عمیقی پیش آمده که آیا صفات خداوند، مغایر با ذات او یا عین ذات او است. اشاعره، معتقد به مغایرت شده اند و عقیده ما شیعیان عینیت است. معتزله اساساً منکر صفات شده اند و آن ها فقط به این دلیل خود را اهل التوحید می خوانند که به صفت قائل نیستند:

الاشعری بازدیاد قائله و قال بالنیابه المعتزله

اهل تاریخ مدّعی هستند که مسأله صفات را نخستین بار مردی به نام جهم بن صفوان در زمان امویان عنوان کرد. رجوع شود به آخر فجرالاسلام و جلد اوّل تاریخ ادبیات ادوارد براون و تاریخ علم کلام، شبلی نعمان.

در تفسیر صافی، ذیل آیات آخر سوره حشر از توحید صدوق نقل می کند که حضرت صادق (ع) فرمود:

ان للَّه تبارک و تعالی تسعه و تسعین اسماء من احصاها دخل الجنه.

شیخ صدوق گفته است :

احصائها هو الاحاطه بها علماً والوقوف علی معانیها و لیس معنی الاحصاء عدّها.

خود فیض می گوید: ما در کتاب علم الیقین برای این حدیث معنای دیگری ذکر کردیم و هر اسمی را هم تفسیرکرده ایم.

به هر حال، امامان شیعه و بعد حکیمان شیعه، عینیت ذات و صفات را به نحو شایسته و لطیفی اثبات کرده اند.میرداماد می گوید:

حیوه کله و کله الحیوه، علم کله و کله العلم، قدره کله و کله القدره.

عارفان در باب اسما و صفات باری تعالی سخنان مخصوصی دارند از جمله مواردی که عرفان به تشیع نزدیک می شود، در اسما و صفات باری است؛ زیرا اشاعره قائل به تکثّر صفات، و معتزله منکر صفاتند و عرفان فقط با وحدت ذات و صفات جور درمی آید.

در دعای کمیل می خوانیم :

و بأسمائک التی ملأت ارکان کل شی ء.

در بسیاری از دعاها خداوند را به اسم عظیم یا اعظمش قسم می دهیم. در سوره سبح اسم ربک الاعلی می فرماید که اسم پروردگار اعلا یا اسم اعلای پروردگار را تسبیح و تنزیه کن. همچنین در دعای کمیل می خوانیم :

یا رب، یا رب، یا رب، اسئلک بحقک و قدسک و اعظم صفاتک و اسمائک ان تجعل اوقاتی من اللیل والنهار بذکرک معموره و بخدمتک موصوله و اعمالی عندک مقبوله حتی تکون اعمالی و اورادی کلها ورداً واحداً و حالی فی خدمتک سرمداً.

قرآن کریم ملاک خلافت آدم را تعلّم اسمای الاهی ذکر کرده است :

و علّم ادم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکه فقال… .

یکی از مباحث اسما و صفات، بحث الحاد در اسماءاللَّه است که و ذرالذین یلحدون فی اسمائه… .

یکی دیگر بحث در توقیفیت و عدم توقیفیت اسما و صفات است که خطبه ای در نهج البلاغه در این باب وجود دارد.

  • موسویان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی